X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 1 آذر 1395 @ 23:44

روزهایی که برای خودم جای دیگه می نوشتم 23

ا
گفتیم آبان میشه هوا دلپذیر و طبیعت خدا رنگارنگ، پا میشیم میریم فیضشو می بریم و چش و چار پاییز رو از حدقه درمیاریم. هر چی نباشه درس و مخش هم خبری نیست امسال شکر خدا. اما خبر نداشتیم که یهو یه ویروس با تمام خاندانش سر و کله ما رو با پیست دو میدانی اشتباه می گیرن و وایمیسن به جولون دادن! یعنی خدا شاهده این مدته دونه دونه امواتم یکی یه دور اومدن ملاقاتم و حسابی از خجالت هم در اومدیم. اصلا دیگه با پرسنل بیمارستان رفیق شده بودیم. یه طوری بود که این آخری ها می گفتن ا بازم شما؟ می گفتیم بله بازم ما! :|
باری، بعد از روزگاری مدید امروز به زحمتی گفتیم بارالها شکرت لباس عافیت بر تن ما پوشاندی و رحمتت اجازه داد بالاخره بریم بیرون از خونه و کمی از طبیعت لذت ببریم؛ می بینیم سوززز میاد چنان، برف می باره چی، هوا منفی 6 درجه! اصلا طبیعت زرد و نارنجی کیلو چنده برادر من؟ دقت کنی می بینی زمستون 3 بر صفر پاییز رو شکست داده! طبیعتا وقتی بافت پاییزی تنمون باشه و دستامون بشه عین لبو و برف روی شال سرمه ای ِ سرمون ستاره ستاره بشه، بر خود و هفت کس و کار شانسمون لعنت می فرستیم و بر می گردیم خونه. پتو رو می ندازیم روی شوفاژ، یه کرسی من درآوردی می سازیم و می چپیم زیرش. :|
جالبه که نفس عمیق هم می کشیم تبدیل میشیم به آدم سربی و همون بهتر که نکشیم!

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد