X
تبلیغات
زولا
شنبه 18 شهریور 1396 @ 17:54

بازگشت به خانه

آقااا یعنی خوشم میاد هممون دلتنگ بازگشت به وبلاگ بودیم. هممون اعتراف کردیم دلامون برای قالبها، کامنت ها، آرشیوا، لینکا تنگ شده. یعنی من هلاک این همه لبیک بودم دیشب. :))

برای اون دسته از دوستانی که نمی دونن بگم، ما یه گروه وبلاگ نویس بودیم که مثل نهنگا یه باره خودکشی کردیم! همه وبلاگامون رو گذاشتیم فی امان الله! یه دفعه هم همه انقدر دلامون تنگ شد برای بچه های سرراهی مون که تصمیم گرفتیم برگردیم بنویسیم. هر چند هممون زاده بلاگفا بودیم اما از وطن رونده شدیم اما حالا اینجاییم.

سلام


بچه ها کلیدا رو بندازید تو در و چراغا رو روشن کنید!


 پ.ن: بچه ها یادتونه من هر سال زادروز وبلاگم رو گرامی می داشتم؟ 17 شهریور افتخار ماست یادتونه؟ خیلی اتفاقی فهمیدم دیروز 17 شهریور بوده!! اصلا اتفاق از این خجسته تر برای بازگشت؟ :دی شد 8 سال باورتون میشه؟

نظرات (6)
Beny20
شنبه 18 شهریور 1396 ساعت 18:17

بسیار هم عالی ..
پاسخ:
آیدا
یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 00:47
سلام ندا جون. چه خوب. عنوان پست رو که خوندم خیلی خوشحال شدم که می خوای برگردی و بنویسی.
پاسخ:
سلام آیدا جانم. مرسی دوست همیشه همراهم
یه پسر
یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 03:42
8 سال..واقعا باورش سخته.
چه دورانی رو پشت سر گذاشتیم.
اونزمان یکی از چیزایی که وبلاگ نویسی رو شیرین تر میکرد این بود که نت همیشه در دسترس نبود مثل الان.. یا کارت اینترنت میخریدیم، یا میرفتیم کافی نت..چه زجری میکشیدیم برای اتصال به اینترنت
خب بنظر میرسه عصر جدیدی داره آغاز میشه..
پاسخ:
یعنی دقیقا :)
هیچوقت اون قیژ قیژ دیال آپ رو یادم نمیره.
امیدوارم عصر خوبی باشه و اسمش رو بعدا بذارن عصر بازگشت خوب
Nazanin maryam
جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 00:31
منو باش، از همون شب که لبیک گفتم مرتب به روزهای زندگی یک مسافر توی بلاگفا سر میزدم میدیدم از پست مُست خبری نیس


آی اَم یک انسان ساده
پاسخ:
عزیززززم.
یو آر وری مهربون
Nazanin maryam
جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 00:34
میگم توی هدری که گذاشتی ، اون کتاب وسطی اسمش چیه... اون اسمش معلوم نبود... منم کنجکاااااو
پاسخ:
از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم. همین الان یادم افتاد امانت دادمش باید پس بگیرم
Nazanin maryam
جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 00:37
من اگه شانسی وقت به روز کردن وبلاگ میرسیدم و نظر اول رو میذاشتم بال در می اوردم... حس میکردم توی مسابقات المپیک طلا گرفتم... یادش به خیر واقعا ...

مرحله اول نظر میذاشتیم مرحله دوم برمیگشتیم ببینیم مدیر وبلاگ چه جوابی برامون نوشتن... یه حس و حالی بودااا
پاسخ:
ولی شیطون همیشه منو خاموش می خوندی ها.
اگه دوست داشتی و راحت بودی آدرس وبلاگت رو برام بذارم
خوندن جواب کامنتامون مثل ته دیگ میمونه. میچسبه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد