چی بگم والا؟ اینم از عاشورای امسال. خدا به خیر بگذرونه. نمونش:
داشتم
به نوحه یکی از این هیئتا گوش می دادم هی که دقت کردم دیدم آهنگش چقدر
آشناست. هی فکر کردم این آهنگ رو کجا شنیدم که دیدم بــــله!
یه
تیکه از این نوحه: یا الله الله الله ثار الله، حسین/ یا الله الله الله
ثار الله، حسین. خب؟ حالا ببرینش به وزن این آهنگه که همتون حتما شنیدینش:
تا دنیا دنیاست تو مال منی/ تو امید شبهای منی/ می خوام ازت دور شم اما
نمیشه/ مثل تو مغرور شم اما نمیشه!! چه
توقعی دارید از من بیچاره؟ خب منم زیر لب ادامش رو زمزمه می کردم: دوسِت
دارم تویی تاج سرم دنیای منی.... (بقیش یادم رفته) حالا بماند تا کجا
نیشامون باز شد.
(حیف که فضا نبود!
)
این
هم بماند که تو تعزیه شبیه(بازیگر) حضرت زینب هیکلش چهار برابره شبیه حضرت
عباس بود. صداش هم طبیعتا با هیبت تر! و باز هم بماند از تشت قرمز حموم به
جای رود فرات استفاده کرده بودن.... و باز هم بماند ما با چه جان فشانی ای
جلوی خندمون رو گرفتیم.
این هم بماند یه لشکر مهمون ریخته بودن خونمون و من باید واسه همه چیز توضیح می دادم.
کتابم
دستم بود داشتم درس می خوندم بعد از چند صفحه سرم رو آوردم بالا زل زدم به
روبروم. دختر خالم می خواست شروع کنه حرف زدن که تو همون حال گفتم: ساکت!
دارم درس می خونم. یه نگاه کرد به روبرو یه نگاه به من. گفت: تو الان داری
می خونی؟ گفتم: آره. هرچی بهش گفتم دارم تو ذهنم دوره می کنم باورش نشد. خب
چرا استعدادهای آدمو جدی نمی گیرن؟
این وسط این هم بماند که آدمی مثل من جنبه هیچ نوع تعطیلی رو نداره. هم بهتر که بیست چهار ساعته ازم کار بکشن.
ب.ن:
بلوک ما هم تبدیل شد به کوی اساتید. در راستای اینکه یکی از استادامون بار
و بندیلش رو جمع کرد شد همسادمون(!)، یکی دیگه از اساتیدِ جان اومده ور
دلمون شدیم دیوار به دیوار. دور هم خوش می گذره نه؟
ب.ن:
شب یلدا نزدیکه. شب بلنده و شما هم بیکار. جون هرکی دوست دارین وسط آجیل
خوردن و هنداونه قاچ کردنتون بشینید چند تا فحش و بد و بیراه درست و حسابی
به یکی از استادامون بدید که فرداش برامون میان ترم گذاشته. راستش خودم وقت
نمی کنم باید زل بزنم به روبروم، وگرنه به زحمت نمی نداختمتون. اجرتون با
آقا. (فکر کن امتحان میان ترم واسه۲00 صفحه؟!! چقدر افت داره که واسه این حجم کم برم سر جلسه
)
ب.ن:
تو راهروی گروه داشتیم با یکی از استادای کچل (نخند) حرف می زدیم، که از
پشت سرش یه رشیدی رد شد با موهایی به چه بلندی و پرپشتی. وایسادیم خندیدن. استاد برگشت نگاهش کرد و گفت: راستش رو بگید به [موهای] نداشته من می خندید یا به [موهای] داشته اون؟ رومون نشد بگیم هر دو!
(آقایون! تو رو خدا قیافه هاتون رو این شکلی نکنید اصلا خوشگل نمی شید دخترا فقط بهتون می خندن. از ما گفتن بود)
ب.ن: عاجزانه التماس دارم دعا کنید این ترم فقط زودتر تموم شه. حالم داره ازش به هم می خوره.
امروز سالروز تولد زنده یاد فرهاد مهراد
هستش. خواننده ای که من واقعا سبکش رو دوست دارم محال با شنیدنشون تحت
تاثیر قرار نگیرم. مطمئنم تا حالا هیچ بنی بشری نتونسته رو دستش بلند بشه.
حتما می دونید که آهنگای فرهاد عاشقانه و از این بساطا نیست منم از همینش خوشم میاد.
آهنگ آینه یکی ازبهتریناشه که من خیلی دوست دارم.
میبینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته میپرسم از خودم:
این غریبه کیه؟ از من چی میخواد؟
اون به من یا من به اون خیره شدم؟
باورم نمیشه هر چی می بینم،
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم،
به خودم میگم که این صورتکه،
میتونم از صورتم ورش دارم!
میکشم دستمو روی صورتم،
هر چی باید بدونم دستم میگه،
منو توی آینه نشون میده،
میگه: این تویی، نه هیچ کس دیگه!
جای پاهای تموم قصهها،
رنگ غربت تو تموم لحظهها،
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا!
*
آینه میگه: تو همونی که یه روز
میخواستی خورشیدو با دست بگیری،
ولی امروز شهر شب خونهت شده،
داری بیصدا تو قلبت میمیری!
میشکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشتهها حرف بزنه!
آینه میشکنه هزار تیکه میشه،
اما باز تو هر تیکهش عکس منه!
عکسا با دهنکجی بهم میگن:
چشم امید و ببُر از آسمون!
روزا با هم دیگه فرقی ندارن،
بوی کهنگی میدن تمومشون!
یه جور دیگه دوستش دارم روحش شاد
*****
در راستای نظر سنجی پست قبل:
۶ نفر گفتن خورشید* ۵ نفر گفتن بارون* ۳ نفر گفتن برف* ۲ نفر گفتن نسیم * ۲ نفر گفتن تگرگ* خان داداش هم گفت زلزله اما بعد دید که زلزله تو گزینه ها نیست، گفت خاک، که یه ربطی داشته باشه نمی دونست معنی خوبی داره
جوابا:
ابر= لجباز بارون= پاک و مهربون برف= کسل و خوابالو خورشید= آرامش بخش، صبور، دانا
طوفان= شیطون، عجول تگرگ= بداخلاق، بد زبون خاک= شیرین زبون، متین
گِل= جذاب، هوس انگیز مه= مرموز، مشکوک نسیم= دوست داشتنی، بی قرار
غبار= غیر قابل پیشبینی
قربونتون برم مقسی از جوابا. با این اوصاف می تونید منو شمسی صدا کنید. در خدمتم
****
ب.ن: صلوات دوم رو بلندتر بفرستتتتتتتتتتتتت امتحانامون تموم شد
با نام و یاد خدا این ترم رفتیم آباد کردیم و برگشتیم!
یعنی
خلاصش میشه همین نصف خط بالا. خدا می دونه که با چه مکافاتی این ترم رو
گذروندیم. البته از اولش می دونستم. چون حساب استادانِ جان رو داشتم. ولی
تموم شد دیگه خوشبختانه.
این
ترم یه مثبتی بودم؛ به طوری که با حول و قوه الهی و با یاری باری تعالی یه
نصف فصل از یه درسی رو توی طول ترم خوندم که نَمونه شب امتحان. اصلا شما
نمی دونید من چه حس غریبی داشتم تا چند روز خودمو قاطی تیریپ بچه خرخونا
کرده بودم و خلاصه یه ژستی واسه خودم گرفته بودم که بیا و ببین. راه می
رفتم می گفتم من اصلا از اوناش نیستم که همه رو جمع می کنن روز امتحان. حالا
با همین یه نصف فصل! خلاصه با افتخار تمام سرمو گرفته بودم بالا و رفتم سر
کلاس. استاد هم گفت کی توضیح میده؟ ما هم با افتخار داوطلب شدیم و اینا.
الان دوست دارید که بگم گند زدم؟ نخیر... استاد گفت به به. چه شاگردی! به
این میگن توضیح. باریک. طیب طیب الله احسن بارک الله!!! جونم براتون بگه
خیلی خوب بود تا اینکه رسیدیم به جلسه آخر و استاد جون کتاب رو گرفت دستشو
اون فصل رو آورد و گفت می خوام بهتون حال بدم این فصله زیاد مهم نیست.
حذفه. نمی خواد بخونید.
(نگران نباشید خوبم
)
مگه
یه آدم دیگه چقدر می تونه بردبار و پرتحمل و شکیبا و صبور و باحال و جذاب
و غیره باشه؟ ها؟ ها؟ دیگه خسته شدم. این همـــه بخون بعد یکی بیاد فرت؛
گند بزنه به زحمات ارزشمند آدم.
خانوم
والده جان! دیگه نگو چرا تو طول ترم درس نمی خونی همه رو جمع می کنی تو دو
هفته که بهت فشار بیاد. خب رفتم ضایع شدم دیگه. تو راضی ای بچت، این
دلبندت، این قند و نباتت بره ضایع بشه آیا؟ آه مادر... تو با من چه کردی؟
مادر...( الان اینا رو با مامانم بودم مدیونه هر کی بخونه! )
بگذریم ما که داریم تحمل می کنیم اینم روش.
با یکی از استادامون این ترم برای اولین بار داشتیم. دختره سر کلاسش عین خرس می خوابید بعد ده دقیقه مونده که کلاس تموم شه بلند میشد یه خمیازه چنین و چنانی می کشید بعد می پرسید تموم نشد؟ ما هم می گفتیم ده دقیقه دیگه بخواب رسیدیم ولایت بیدارت می کنیم. حظ می کنید چه کلاس اکتیوی داشتیم؟! پر جنب و جوش. همه خواب.
برگشتیم
به استاد گفتیم حالا که با شما برای اولین بار درس داشتیم می شه بگید چه
جوری امتحان می گیرید؟ روشتون چیه؟ (اینو باید اول ترم می پرسیدیم. پیریه
دیگه مادر. آلزایمرمون مدتهاست که خرابه فرزند)
ایشون هم گفت: بله فرزندم چرا نمیشه؟... سوال بسیار خوبی پرسیدید.. من یه روش خاصی برای خودم دارم. خب؟
ما هم گفتیم: خبببببببببببب
بعد ادامه داد به این صورت که شما باید کتاب رو خوب بخونید و به جزوه مسلط باشید. بعد من چند تا سوال می دم شما هم باید جواب بدید.
ما رو می گی؟ وایسادیم به تشویق و مرحبا گفتن به این روش خاص. دیگه گفتیم: احسن، آفرین، ایول، عجب استادی! ما تا حالا این مدلی امتحان نداده بودیم. الان احساس می کنم تمام مشکلات درسیم حل شده و من کلا بی مشکل شدم.
آره عزیزم. خانومی که شما باشید آقایی که شما باشید دیگه سرتون رو درد نمیارم. الان ملتفت شدید که چرا ناله و فغان می کردم کاش زودتر این ترم تموم شه؟
پ.ن: خدایای خوبم! تو را هزار بار شکر می کنم که من از اون فصل کذایی فقط نصفشو رو خونده بودم. (وقتی ندا مثبت اندیش شود)
پ.ن: الان یه ۶۰ ، ۷۰ تا کتاب جلومه که باید بخونم. به استثنای اون فصله که حذف شد، تقریبا با بقیه فاجعه ها و مصیبت ها کنار اومدم. فقط نمی دونم چرا دارم عین دیوونه ها می خندم.
ب.ن: ۱۸ دی
ب.ن: اگه همه مخاطبام دختر بودن می خواستم یه چیزی بگم بخندیم متاسفانه نمیشه. خانوما حلال کنن.
ب.ن: ان شاء الله ظرفیت همه بالاست که؟ اینو ببینید.
ب.ن: یادش بخیر قدیم قدیما تی وی یه فیلمی یه کارتونی یه چیزی به مناسبت کریسمس می ذاشت. یادش بخیر
+ این اسمس رو من برای همه دوستام فرستادم از شما هم نظر سنجی می کنم. جواباتونو بگید که برام خیلی مهمه: به نظرتون من کدومم؟! ابر* بارون* برف* خورشید* طوفان* تگرگ* خاک* گِل* مه* نسیم* غبار