ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
ای برادران و خواهران بد ندیده، ناقلان اخبار و غلاغان صابون دزد آورده اند که:
بی ادب را گفتند: بی ادبی از که آموختی؟
گفت: از بی ادبان!
گفتند: چگونه؟
گفت: هر کاری آنها می کردند من نیز تکرار می کردم!
گفتند: خاک بر سرت که جز ننگ هیچ محتوای اخلاقی ای برای حکایت نداشتی!
آره عزیزان حالا حکایت ما شده. ما که نه یه سری ها!!
داشتم از در دانشکده می رفتم بیرون که یه آقا پسر بلا نسبت محترمی سرشو انداخته بود پایین شبیه ... رفت بیرون.
زیر لب با خودم گفتم: قدیما خانوما مقدم تر بودن!
برگشت گفت: اون مال قدیما بوده!
می خواستم یه چیزی بگم... لا اله الا الله. گفتم دهنم بسته باشه بهتره. که یه دفعه دوستش گفت: خانوم اون شعور نداره ولش کنید!
۱) از زور بیکاری امروز نشستم فیتیله و عمو پورنگ رو همزمان تا آخرش نگاه کردم!
۲) عید هیجججججا نمی ریم. همه فک و فامیل هم می خوان برن مسافرت. ما دربست مهمون خودمونیم!
۳) یه عالمه پیک دارم حل کنم! وقتی استاد ویولن جوگیر بشه بگه بشین از اول دوره کن دیگه از دیگران چه انتظاری داری؟
۴) تا عید فکر نکنم آپ کنم. شلوغی نکنید یه وقت! سال پلنگ و ایناتون مبارک!
ب. ن: دوباره علیک! اومدم یه چیزی بگم و برم نگن طرف لال بود!!! چهارشنبه
سوری عجب باحال بود تو مجتمع ما هر کسی دست دوست دخترشو گرفته بود و همین
طوری واسه خودش می رقصید!! یه پلیس خیلی لارج می گفت: نارنجک نزنید، بمب
منفجر نکنید، آتیش نسوزونید، چش و چال همدیگرو کور نکنید تا صبح برقصید! از
قدیم گفتن طرفو تهدید به مرگ کن تا به تب راضی بشه
خان داداشمون اسم ماهی هفت سینمونو گذاشته غلام!
ما بلا نسبت یه عدد wc تو گروهمون تو دانشگاه داریم مخصوص استاید گرامی.
این wc محترم برای استادامون یه چیزی تو مایه های بهشته! یا شایدم
اونورتر! طوری که 50 تا قفل و بند زدن بهش که مبادا خدای نکرده یه دانشجوی
بخت برگشته مسیرش اونجا بیفته!
کلیدشم فقط تو دستان مبارک خودشونه!
اما ما با این wc روانشناسی می کنیم! (چون اینجا ما درس زندگی می دیم مجبوریم بدون سانسور صحبت کنیم پیشاپیش شرمنده!!
)
اگه یه وقت دیدیم استادی تو گروه راهش اون سمته و داره تقریبا سرخوشانه و تفننی راه می ره نتیجه می گیریم استاد شماره 1 دارن! (ملتفتین که؟) در این حالت وقتی یه دانشجویی به استاد مذکور میگه سلام. اونم میگه علیکم السلام.
اگه
یه وقت دیدیم استادی به حالت شتابان و با قدمهای بلند راه می ره نتیجه می
گیریم استاد شماره 2 دارن! در این حالت وقتی یه دانشجو به ایشون می گه
سلام. ایشون هم می گه سلام.
اما اگه یه وقت دیدیم استادی با شتاب هرچه بیشتر با صورتی بر افروخته و قرمز دارن میرن نتیجه می گیریم استاد شماره 3 دارن!!!!! در
این حالت اوضاع دیگه خیلی خیته. وقتی دانشجو بگه سلام استاد جوابشو هم نمی
ده. البته من شخصا این حالت رو تجربه نکردم اما در تحقیقاتی که در مورد
این اساتید به عمل آوردم دیدم بععععععله حالت سومی هم وجود داره!
فرضیه: حالا فرض کنید که یه استادی شماره 3 داشته باشن، قفل wc هم خراب شده باشه، یه دانشجوی خرخون عین آویز موبایل بهشون آویزون شده باشه، اون موقع است که گلاب به روتون....
حالا این وسط خر بیار ... بار کن:
الف) باقالی
ب) استاد بد شانس
ج) دانشجوی آویزون
د) شماره 3!! * (ر. ک پاورقی)
(بسیار مبرهن و روشنه که جواب گزینه الفه. اگه جوابتون گزینه داله شما رسما تو جاده خاکی تشریف دارید!)
ما در این حالت به دوستان پیشنهاد می کنیم:
1) به جای صد تا زنجیر و قفلو بساط یه عدد از این فاطی کماندو ها یا از این بادیگاردا بذارن جلوی در wc. این کارا مزایایی داره: گسترش اشتغال زایی، ممانعت از ورود دانشجو، راحت باز و بسته شدن درب wc برای استادی که شماره 3 دارن، شل و پَل کردن دانشجوی آویزونی که نمی ذاره استاد به کارش برسه.
2)
ترویج فرهنگ انسان دوستی. به این معنا که دانشجویان مانند فرزندان ما
هستند به فکر آنها هم باشیم و درها را نیز به روی آنان باز کنیم تا همه
از بهاری سبز و شیرین لذت ببرند!!
شعر: درو باز کن عزیزم درو باز کن عزیزم می خوام بیام به دیدنت...
پاورقی:
* تست شماره 45876. برگرفته از کتاب «سبز لجنی» کانون فرهنگی عباس آقا و برادران.
وای
خدا بچه ها هم بچه های قدیم! (یعنی خودمون) جدیدا وقتی آدم گیر نیم وجب
بچه می افته اولین کاری باید بکنه این که جلوش ضایع نشه. والا.
ما
که بچه بودیم از خواب بلند می شدیم می نشستیم پای برنامه کودک با دهن باز
زل می زدیم به کارتونای تام و جری! هیچی هم حالیمون نبود.
اما حالایی ها. وای وای.
پسر واحد روبرویی ما ۳ سالشه زبون داره از اینجا تا... اسمش نریمانه. نمی دونم چه اصراری داره منو صدا کنه زن داداش!!! هر
وقت میاد خونه ما صداشو کلفت می کنه میگه: زن داداش بچه ها رو جمع کن امشب
ببریم شهر بازی!! بعد یکدفعه می گه: زن داداش عشق منــــــــی! کلا توهم
می زنه!!
خونشون زیاد فیلم هندی نگاه می کنن.
پسر
خاله خودم هم ۴ سالشه. وروووووووجک. عشق مرد عنکبوتی داره. یه بار طناب
ورداشته بود رفته بود پشت بوم مثل مرد عنکبوتی خودشو پرت کنه پایین!! آخه این فیلما چیه می سازن؟ بد آموزی داره!
همین فسقلی یه روز برگشت بهم گفت: ندا جون اینقدر از بابات خوشم میاد!!! خیلی مَرده! یه حرفای گنده تر از دهنش میزنه!
برادر
دوستم ۷ سالشه درسشون رسیده بود به «ث». دوستم بهش گفته بود با ث یه کلمه
بساز بعد ببرش تو جمله. اونم میگه: ث مثل ثریا. جملشم: ثریا آمدی جانم به
قربانت ولی حالا چرا؟!!!
یه
فسقلیه دیگه بازم داداش یکی از دوستامه. اون ۳ سالشه. اگه از این بچه
بخوای که بگه قسطنطنیه، ناپلئون بناپارت، هخامنشایان و... عین بلبل واست می
گه. ولی اگه ازش بخوای که بگه ندا، می مونه!! بعد با یه زوری میگه مداد!!
همین
دوستم تعریف می کرد که رفته بودن مهمونی. این فسقل بچه تا اونجایی که می
تونسته داشته شیطونی می کرده همین جوری که داشته رو پله ها بازی می کرده می
خوره زمین. بعد بلند می شه با عصبانیت لگد می زنه به پله کذایی داد می
زنه: بی صاحاب بمونی!! تصور کنید قیافه صاحب خونه رو!!!!
حالا
اینا یه نمونه هایی بودن. من خودم فقط ۱۰ ،۲۰ تا از این پسرخاله ها و دختر
خاله های زلزله دارم که اگه بخوام تعریف کنم یه عمر طول می کشه. اینقدر از اینا زلزله تر هم هست که بیا و ببین. اینا بزرگ بشن...وای وای وای