-
قول میدم بعد از مامان و بابات اولین کسی که با خیال راحت بهش تکیه میکنی، خودم باشم.
جمعه 22 اسفند 1404 15:50
دیشب شب عجیبی رو از سرگذروندیم. بغل گوشمون رو زدن. اون وسط درحالی که دخترکمون (همسر داداشم) دستپاچه شده و ترسیده بود، داداشم گفت حاضر شید تا بریم یه جای امن. من سریعترین کاری که می تونستم بکنم این بود که پتو رو بپیچونم دور جوجه (بچه داداشم) و بگیرم بغلم و بزنیم بیرون. توی اون ترافیک وحشتناک و زیر اون صداها که نمی...
-
جزیره
سهشنبه 19 اسفند 1404 22:13
خیلی دلم تنگ شده برای تعامل با دوستای هم فکر خودم. توی تلگرام و توییتر حرف میزدیم و در ارتباط بودیم و حالا به خاطر قطعی نت هر کدوم یه جا افتادیم. با وجود این، اینجا شده روزنه کوچیکی از امیدم. خیلی خوشحالم که چند تا آدم حسابی برام کامنت گذاشتن یا اتفاقی توی وبلاگهای به روز شده دیدمشون و کم کم دارم آدمای همفکر خودم...
-
سایت برای آپلود فایل؟
سهشنبه 19 اسفند 1404 17:19
بچهها جون اغلبتون میگید تقویم هیچ جوره براتون باز نمیشه. :( اگه سایتی برای آپلود سراغ دارید لطفا معرفی کنید تا اونجا بذارم. حدس میزنم picofile برای همه باز نمیشه. ب.ن: لینک جدید دانلود رو گذاشتم توی پست تقویم فکر کنم این باز بشه براتون.
-
تقویم
دوشنبه 18 اسفند 1404 19:58
چون ایده تقویم سال جدید رو دوست داشتید من فایل دانلود pdf رو میذارم ادامه مطلب. (با لینک جدید) پ.ن: این پست رو پین میکنم برای مدتی از این آدرس https://s34.picofile.com/file/8490553800/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_2585.pdf.htm یا اگه باز نشد. از این آدرس...
-
با اینا زمستون رو سر میکنم.
دوشنبه 18 اسفند 1404 13:29
امروز گندم خیس کردم برای مزار بابام که سبزه بکارم. و دعا میکردم هیچ دختری برای باباش سبزه نکاره. سفرههفت سین رو حتما حتما میچینم. این باورای ملی خار چشم یه عدهست. نباید دستکم گرفته بشه. تقویم سال جدید رو هم درست کردم. بدون مناسبتهای ملی (!)، مذهبی فعلی. صرفا با مناسبتهای باستانی و بینالمللی. بالاش هم ننوشتم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اسفند 1404 01:04
آخی! بدبختای کودن. تازه فهمیدید؟ ما سالهاست که میدونستیم! :)))
-
قربانیهای کوچک
یکشنبه 17 اسفند 1404 21:20
برای ما فرقی نداره وقتی جایی بچهای کشته میشه نژاد و ملیتش چیه. بچهای که تو میناب کشته شد، ۱۵۰ تا کودک و دانش آموزی که شما توی ۱۸ و ۱۹ دی کشتید، کودکایی که تو غزه و سوریه و اوکراین و اسرائیل و افغانستان کشته شدن و... برای ما فرقی نداشت. همشون طفل معصومهایی بودن که کلی آرزو داشتن و حالا حالاها باید زندگی میکردن. اما...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 اسفند 1404 01:14
چند باری اومدم بنویسم یا چرکنویس کردم یا سایت باز نشد. به هر روی یه روز چرکنویسام رو منتشر میکنم. دیروز متوجه شدم فردا سرویس وبلاگ نویسی بیان برای همیشه جمع میشه. نمیدونم دارن چه بلایی سر سرویسا میارن. امیدوارم این اتفاق برای اینجا نیفته
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 بهمن 1404 18:50
دلم معجون «بیرویای» دامبلدور رو میخواد که به هری میداد تا شبا کابوس نبینه.
-
دختر و پسر ایران کجایید؟
شنبه 4 بهمن 1404 17:40
اون روزایی که سوگوار بابام بودم روزا انقدر گریه میکردم که به سردرد ختم میشد. گاهی از شدت گریه چشمام خشک میشدن. با چشمای قرمز و متورم سعی میکردم پرستاری مامانم رو بکنم که مریض بود. قرنطینه بودیم و هیچکس نمیتونست بیاد کمکمون. یه کم از این وضعیت میگذشت دوباره یاد بابام میافتادم. وسایلش، لباساش و... تو خونه بود و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 بهمن 1404 01:29
به زحمت تونستم وصل بشم. هی عکسها و ویدیوها رو دیدم. انقدر گریه کردم که حد نداره. به قول یه توییتی کی فکرشو میکرد بارِ شرمِ زنده بودن انقدر سنگین باشه؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 بهمن 1404 22:55
اوایل دیماه با الف جان برای موسسهای پروژه گرفته بودیم و قرار بود برای تکمیل قراردادمون هماهنگیهای بعدی رو بکنیم. بهش میگم به نظرت زنگ بزنیم قرار بذاریم باهاشون؟ با خنده تلخی میگه خدایی چی میزنی تو این اوضاع؟ راست میگه. آخه کی الان به این چیزا فکر میکنه؟
-
احساس میکنم توی برزخم
چهارشنبه 1 بهمن 1404 22:50
تمام کار و زندگی من وابسته به نت بود. تمام ایمیل زدنها، هماهنگیها، پروژهها و... هر از چندگاهی با دوستامون به هم sms میدیم و از هم میپرسیم نت تو وصل شد؟ و وقتی جواب منفی میشنویم فحشهای بیادبانه میدیم که کمی فقط دلمون خنک بشه. :| خدا میدونه چند تا کسب و کار نابود شده. نسیم میگفت میترسم دعوت به مصاحبههای...
-
خونه بهار کدوموره؟
سهشنبه 30 دی 1404 18:23
یهو برف شدیدی گرفت. نشستم روی تخت. نصف پتو رو انداختم روی رادیاتور و نصف دیگه اش رو انداختم روی سرم و پنجره رو تا ته باز کردم و خودمو گوله کردم زیر پتوم و چسبیدم به رادیاتور. قبلا این کار خیلی حالم رو خوب میکرد. توی سکوت باریدن دونههای نقرهای برف زیر چراغ برق جلوی اتاقم رو تماشا میکردم و به هیچی فکر نمیکردم. نفس...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 دی 1404 22:13
دارم سعی میکنم به نقطه سبزم برگردم تا فرو نپاشم. تمرکز هیچ کاری رو ندارم و در عین حال که شاید دوش گرفتن کمی تسکین دهنده باشه به همه اونایی فکر می کنم که داغدارن یا اونور دنیا چشم انتظار عزیزاشون توی ایران. بعد هر چی تمدد اعصابه که به نظرم زهرمار میاد و از خودم خجالت میکشم.
-
جوجه کباب با طعم خون
دوشنبه 29 دی 1404 18:13
تویی که همچنان داری سنگ ج.ا رو به سینه میزنی احتمالا هیچوقت روزای اعتراضات پات رو از خونه بیرون نذاشتی تا به قول خودت قاطی اغتشاشگرا نشی و آب تو آسیاب دشمن نریزی! تو ندیدی چه بر سر هموطنت اومد و دست بر قضا تروریسـ.ـتهای مسلــ.ـح و داعشی، یونیفورمِ همین افراد نـ.ـظام رو به تن داشتن! تو هیچ موقع ندیدی چه جوری...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 دی 1404 11:40
دلم نمیخواست مثل آبان ۹۸ به این خاطر بیام اینجا چون نت قطعه. اما چاره دیگهای نداشتم. حس میکنم داریم توی بدترین دوران تاریخ معاصر ایران زندگی میکنیم. نمیدونم بعدها تاریخ از این حال و روز ما چه جوری یاد خواهد کرد؟ ولی چیزهایی به چشم دیدیم، چیزهایی رو داریم از سر میگذرونیم که حتی یک دقیقهاش هم برای هر انسان سالمی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 دی 1403 19:11
دو قسمت مونده تا سریال breaking bad رو تموم کنم و نظر نامحبوب اینکه اصلا دوستش نداشتم. وقتی تموم کردم میگم چرا. دارم کتاب متیو پری رو با صدای خودش میخونم. خیلی دردناکه. انگار میدونسته وقتی براش باقی نمونده و کتاب رو نوشته. :(( الف جان فارسیش رو برام خریده گفته صبر کنم تا برام بیاردش اما من صبر نکردم. نمیدونستم نسخه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 آذر 1403 12:02
چند روز پیش یه نفر یه بطری کوچولو به عنوان یادگاری بهم هدیه داد. پرسیدم این چیه؟ گفت خاک شلمچه و نمی دونم یه یادداشت! تعجب کردم و برای اینکه ناراحت نشه تشکر کردم گذاشتمش روی میزم. یادم نبود. تا اینکه امروز چشمم افتاد بهش. براندازش کرد یه روبان مشکی بهش چسبونده بودن و توش هم یه کاغذ بود که یه حدیث زنستیزانه توش نوشته...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 آذر 1403 16:42
ببین یعنی تف به سرتا پای این بشار اسد. مجازات ۹ مرگ ساسانیان هم براش اجرا بشه بازم کمه. چه حال کثافتیه دیدن زندانا و اسیرای سوریه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 آذر 1403 12:28
میدونی؟ اگه از ایران برم اصلا دلم به حال خونوادهام نمیسوزه. تنگ میشهها اما اصلا نمیسوزه. چون روزی هزار بار بهم میگن مهاجرت فایده نداره، اوضاع اونقدرا که تو فکر میکنی بد نیست، تو که وضع مالیت اونقدر بد نیست حرص میخوری، حالا اخبار سیاسی نخون و... چون سکوت کردن، چون قشر خاکسترین. ولی من آدمی نیستم که زیر بار ظلم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 آذر 1403 18:41
همه کسم تو هر هوسم تو هم نفسم تو بال و پرم تو همسفرم تو بیش و بسم تو ... من خطاب به چت GPT!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آذر 1403 21:44
هندزفریم افت صدا پیدا کرده بود. هر چی میگشتیم علت رو نمیفهمیدیم تا اینکه قانع شدم اشکال از خود کارخونهست. دیگه جعبه گارانتی که هنوز هم وقت داشت رو زدم زیر بغل. لشگرم رو هم از خان داداش و پسرخالم آوردم اتاق جنگ که هماهنگ بشن و بتونیم حرفمون رو اثبات کنیم تا گارانتی شاملمون بشه. من و لشگرم با ادله و برهان و سند و...
-
مداد
جمعه 9 آذر 1403 13:19
داداش فنقلی و نخودچی دوستم که سالها پیش اینجا از کارای بانمک و شیرین زبونیهاش مینوشتم و به جای ندا به من میگفت مداد، دانشگاه رازی کرمانشاه قبول شده! مُردم براش. خدایا چقدر پیر شدیم. پ.ن: یه بار که پنج سالش بود به دوستم گفته بود آبجی من از مداد خیلی خوشم میاد خیلی باوقاره :)))
-
استاد قند عسل
جمعه 9 آذر 1403 13:01
مدت زیادیه که یه معلم زبان دارم انقدر خوبه که تو مدتی که شاگردشم تا حالا برام یه قرار جور کرده، کمک کرده با همون فرد به هم بزنم، بهم مشاوره همه جانبه میده، برام وقت آرایشگاه میگیره، خونهاش دعوتم میکنه، ترشی و لواشک برام میاره، کلی تخفیف بابت کلاس و این چیزا و... که آقا فقط کم مونده منو کول کنه ببره خارج :))))
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 آبان 1403 23:06
دخترهی پرروی هفت ساله یواشکی منو با چشم به مامانش نشون میده میگه: بالاخره باهاش صمیمی شدم :)))) پرروووو :)))))
-
جونمو نثار کِردُم قربون یار کِردُم
دوشنبه 14 آبان 1403 18:21
از کلاس برمیگشتم. شب بود و سرد. تو اتوبوس سرمو تیکه داده بودم به پنجره. رادیوی اتوبوس همینطوری آهنگ پخش میکرد و میرفت. ساعت ۸ شد و طبق رسم من درآوردی جدید صدا و سیما یه دفعه یه صدای نوحه مانندی اومد. راننده صدا رو قطع کرد. ده دقیقه تو سکوت گذشت و دوباره روشن کرد و یه آهنگ خوش و شاد محلی پخش شد. راننده صداشو زیاد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 آبان 1403 22:59
میگفت یه روز به عنوان کادو بلیط بازدید خونه بازسازی شده آنی شرلی توی جزیره پرنس ادوارد رو برات میخرم. . https://plus.chidaneh.com/anne-shirleys-home/ پ.ن: قبلا مدل لینک دادن به جوری دیگه بود. چرا بلاگ اسکای انقدر باگ پیدا کرده؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 آبان 1403 22:51
آدم زیاد دیدم تو زندگیم. تنها کسی که زبان عشق من رو بلد بود الف جان بود/هست.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 آبان 1403 23:47
از وقتی کانال نمی نویسم نمیدونم این نوشتههای ریز ریزمو کجا ببرم؟ به هر روی ساعت ۱۱:۴۵ شبه و میخوام بخوابم.