| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
الف جان امروز ظهر داشت تلفنی درباره موضوع های جدید مقاله هامون با شور و حرارت صحبت می کرد وسط حرفاش خمیازه کشیدم. گفت چه خمیازه ای میکشه، لابد الان خوابیدی و یه پتوی حوله ای تا گلوت کشیدی روت، در اتاق رو بستی و پرده ها رو هم کشیدی و منم که دارم لالایی میگم. بعد من با هر توصیفش انقدر خندیدم که لپم رگ به رگ شد! :)))) چرا که دونه دونه توصیفاتش درست بود. هیچی دیگه حرفاشو قطع کرد تا بخوابم :"
از وقتی که عکس جوونی های فیلیکس کینگ رو گذاشتم اینجا آمار بازدیدکننده های وبلاگم به طرز عجیبی بالا رفته! :| ناقلاها نکنه روی کراش من کراش دارید؟؟ برید درِ خونه خودتون بازی کنید ببینم!
پ.ن: همینقدرررر داغون که عکس با کرواتش رو گذاشتم بک گراند گوشیم و اون عکس با پیرهن چهارخونه اش رو گذاشتم روی صفحه قفل گوشیم :| آره می دونم حرکتم خیلی خزه! :|
داشتم نت های گوشیمو نگاه می کردم دیدم چند تا نکته و دلیل محکم نوشته بودم برای جواب رد دادن به آقای خواستگار که یادم رفته بود بهش بگم :| کلا حیفم میاد که نگفتم اونا رو! :|
دارم وسوسه میشم دوباره باهاش قرار بذارم و اون جمله ها رو بگم و یه دور دیگه بهش جواب منفی بدم که حیف و میل نشه ماحصل فسفر سوزوندنام :|