روزهای زندگی یک مسافر

می‌نویسم چون می‌دونم یه روز از خوندنشون لذت می‌برم

روزهای زندگی یک مسافر

می‌نویسم چون می‌دونم یه روز از خوندنشون لذت می‌برم

و ما هنوز آخر همه چت هامون یه استیکر مارمولک می ذاریم به یاد مارمولک های بیابونای عراق!

الف جان امروز ظهر داشت تلفنی درباره موضوع های جدید مقاله هامون با شور و حرارت صحبت می کرد وسط حرفاش خمیازه کشیدم. گفت چه خمیازه ای میکشه، لابد الان خوابیدی و یه پتوی حوله ای تا گلوت کشیدی روت، در اتاق رو بستی و پرده ها رو هم کشیدی و منم که دارم لالایی میگم. بعد من با هر توصیفش انقدر خندیدم که لپم رگ به رگ شد! :)))) چرا که دونه دونه توصیفاتش درست بود. هیچی دیگه حرفاشو قطع کرد تا بخوابم :"

آخه چه کنم دوسش دارم :|||

از وقتی که عکس جوونی های فیلیکس کینگ رو گذاشتم اینجا آمار بازدیدکننده های وبلاگم به طرز عجیبی بالا رفته! :| ناقلاها نکنه روی کراش من کراش دارید؟؟ برید در‌ِ خونه خودتون بازی کنید ببینم!


پ.ن: همینقدرررر داغون که عکس با کرواتش رو گذاشتم بک گراند گوشیم و اون عکس با پیرهن چهارخونه اش رو گذاشتم روی صفحه قفل گوشیم :| آره می دونم حرکتم خیلی خزه! :|

داشتم نت های گوشیمو نگاه می کردم دیدم چند تا نکته و دلیل محکم نوشته بودم برای جواب رد دادن به آقای خواستگار که یادم رفته بود بهش بگم :| کلا حیفم میاد که نگفتم اونا رو! :| 

دارم وسوسه میشم دوباره باهاش قرار بذارم و اون جمله ها رو بگم و یه دور دیگه بهش جواب منفی بدم که حیف و میل نشه ماحصل فسفر سوزوندنام :|