ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
*
تا زمانی که این رسانه ملی شبا فوتبال داشت ما هر شب هر شب بساط خیاطی رو
ولو می کردیم جلو تی وی و د بدوز و د فوتبال ببین. بعد همچین با یه گلی،
موقعیتی، چیزی کاغذ الگو و متر و صابون خیاطی و قرقره بود که پرت میشد هوا!
خانوم والدمم مات و متحیر همون هر شب هر شب بهم می گفت من نمی دونم دختر
زاییدم که میره خیاطی واسه مامانش دامن می دوزه یا پسر زاییدم که میشینه با
ذوق و شوق و حرکات کارشناسانه فوتبال نگاه می کنه! اصلا بیچاره این آخریا
دچار بحران شخصیت شده بود که واقعا کدومشون درسته! حالا
این شبا که دیگه فوتبال نداره من و خان داداش دست در دست هم به مهر، میریم
آشپزخونه شام درست کنیم! حالا دیشب من نشسته بودم پشت میز داشتم سالاد
درست می کردم اونم داشت سیب زمینی سرخ می کرد!
خان داداش (با صدای نازک): دختر سیمین رو دیدی؟ واه واه انگار از دماغ فیل افتاده! ایکبیری!
من: آره به خدا از بس که گــَندِ دماغ بود شوهرش طلاقش داد. فکر کن بدون اجازه شوهرش رفته بود تو حیاط آبغوره بیاره. خب حق داره اون بنده خدا طلاقش بده! وای راستی گفتی دماغ، شهین رو دیدی دماغشو عمل کرده؟ انگار تریلی روش تک چرخ زده. ایییششش
خان داداش: شهین رو میگی دختر اسمال آقا؟ ور نپره. افاده ها طبق طبق سگا به دورش وق و وق. ایش ایش حالا غیبتش نباشه اصلا ازش خوشم نمیاد. این خانوم والده گفت بیا برات بگیرمش اما بهش گفتم من میخوام ادامه تحصیل بدم! اه این سیب زمینی ها مگه سرخ میشن؟ یه ساعته واستادم دم اجاق هلاکم افتاد! پوستم خراب شد!
بعد
خانوم والده هم همینطوری جلو در آشپزخونه وایساده بود و دستشو زده بود زیر
چونش نگاه میکرد به ما و اون حرفا رو که به من میگفت، این دفعه یه مدل
دیگه تحویل خان داداش جانمون داد که: «من شک دارم دختر زاییدم یا پسر!»
* وقتی بچه بودیم من ۶ سالم بود خان داداش ۴ سالش، تو ماشین بابام که می نشستیم (در واقع اصلا نمی نشستیم ما دوتا عین جاسوییچی فقط از صندلی مامان بابام آویزون بودیم. از اول تا آخر مسیر من پشت صندلی مامانم، خان داداش پشت صندلی بابام همینجوری میخ وایمیسادیم.) بابام به خودش و به ما یه حالی میداد و یه کاست از مهستی میذاشت و من و خان داداش هم د باهاش بخون: مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابه خرابه...
حالا
هر وقت توی یه جمع پیر پاتال (رنج سنی ۵۰ به بالا، برو بالا) حرف از این
خدابیمارز میشه این سالمندان عزیز جامعه هم یاد خاطره هاشون میفتن و میگن
یادش بخیر فلان اهنگ و این حرفا ما هم میپریم وسط آره یادش بخیر اون آهنگه.
یادته آقاجون با آهنگ دل کوچولو دل دیوونه چقدر حال میکردیم؟ بچه های این
دوره زمونه چی گوش میدن واقعا؟ چه دورانی بود اون زمانا چه صفایی داشت، اصن
اون موقع ها یه حال و هوایی بود همه جوون بودیم، عشقمون این آهنگا بود.
بعد هم نگاها با چشم غره میاد سمت ما. الان کی میتونه به اینا بگه ما تو
جوونی پیر شدیم؟
پ.ن:
آهنگ متناسب با این پست (به احترام اون مرحومه یه دقیقه سکوت! {اینو فقط
واسه اونایی گفتم که این اراجیف ما رو بلند بلند میخونن شمایی که با چشم
میخونی راحت باش! زیر لبی و زمزمه هم قبول نیست! })
گفتی فقط با منی هر دفعه که دیدمت
باز تو دروغ گفتی و دیدی که بخشیدمت
این دفعه هم باز میخوام با تو مدارا کنم
باز توی چشمای تو عشقمو پیدا کنم
این روزا از اون روزا غرور من بیشتره
صد دفعه بخشیدمت این دفعه آخره این دفعه آخره ه ه ه
دوستت دارم اما میخوام همیشه باشم واست
نه اون اسیری که فـــــراموش میشه واست (قبول دارم از نظر دستوری مشکل داره اما عشقه دیگه)
هر چی نباشه ما ایام شبابمون رو با این آهنگا گذروندیم و کلا ارادت خاصی به اون مرحومه به خاطر ساختن لحظات بسیار شیرین زندگی داریم باشد که نور و دیسکو و رقص نور و همه چی به قبرش ببارد!
اصلا این آهنگ رو گیر بیارید این پست و باهاش بخونید!
م.ب.
پ. ق: (مربوط به پست قبل {خو چشمت کور تو که داری کامل می نویسی علامت
اختصاری واسه چیته؟!}) جوون پست قبل رو با هزار سلام و صلوات فرستادمش
خونه بخت. دقیقا منظورم از خونه بخت خونه باباشه! فکر می کنم فعلا بختش
اونجاست. والا.