ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
الان حدود 24 ساعت مونده به عید، به این صورته که اخوی با میز اتو وایساده پشت پرده ها و میز اتو رو چسبونده به پرده، خانوم والده از این سو، پرده رو روی میز صاف نگه داشته، ابوی هم داره با شدت و حدت پرده ها رو اتو می کنه، منم دارم به اخوی فرمون میدم که میز رو کجا بچرخونه! :| هر از گاهی هم اخوی یه چیزی می پرونه من می خندم ابوی هم که وحشتناک جو گیره و انگار داره یه پروژه مهم ساختمانی رو رهبری میکنه یه داد میزنه ما ساکت میشیم! :|