ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
سوم دی هوا فوق العاده گرمه و دمای تهران 19 درجه ست.
سوم دی تصمیم به خرید لباس میگیری و همه جا بلا استثنا لباسای زمستونی زدن پشت ویترین هاشون و انگار اونی که بخواد تو خونه لباس خنک تری بپوشه آدم نیست.
سوم دی عنوان پژ.وهشگر مساوی میشه با فحش و اجازه بهت نمیدن بری بنیاد ایرا.نشنا.سی مرکز.
سوم دی وقتی میگی میخوام برم از کتابخونه مرکز استفاده کنم انگار به رئیس فحش خواهر مادر دادی و میگه بری مرکز که چی بشه؟! (انگار می خوام برم بازدید کهـ.ریز.ک!)
سوم دی می فهمی کلا ول معطلی. شغل؟ آخه این خراب شده تاریخ و آثار باستانی نداره که تاریخدان و باستا.نـ.شناس بخواد.
سوم دی می فهمی اونایی که سرکارن حقوقاشون ماه ها عقب افتاده.
سوم دی می فهمی همه دارن میرن. حتی شده مجارستان و رومانی. فقط برن.
سوم دی می فهمی چقدر همه چیز بیش از اون چیزی که فکر می کردی داغونه.
پ.ن: تا حالا مراقب امتحانی رو دیدید که تخمه بشکنه؟ من!
اتفاقا خیلی به حرفای بالا ربط داشت. کاری از دستم برمیاد مگه؟