نگید خب چون دوسش دارم این کار رو می کنم، نگید مجبورم چون می ذاره میره و... اینا عشق نیست اینا فقط و فقط وابستگی مخربه. منتظر هیچ کس نباشید که از بیرون بیاد شما رو خوشبخت کنه. خودتون باشید. خودِ قشنگِ خودتون
نحوه نامگذاری مامان و بابام روی کانالای سیما خانوم (استعاره از صد.ا و سیـ.ـما):
کانال پروانه، کانال عصا، کانال جوونه، کانال ابرو و... همه هم بر اساس لوگوهاشون.
پ.ن: خیلی هم خوب منظور همو می فهمن :|
خرداد که میشه درختای سرو پر میشن از دونه های آبی ریز. بچه که بودیم بلا استثنا اینا اسباب ِ بازی خاله بازی من بودن. همیشه از فضای سبز جلوی خونه اینا رو می چیدم و با وسایل خاله بازیم و روغنای توهمی سرخ می کردم و به عنوان ناهار یا شام می دادم به بچه ام. بچه ام همیشه خان داداش بود و همیشه هم تو بازی اسمش مهدی بود! :|
هر سال این دونه آبی ها رو می بینم و هر سال یاد این بازی هامون میفتم .خودمم باورم نمیشه این خرداد ها و این تابستون های پیش رو بساط سرخ کردن دونه آبی ها دیگه نیست.
امروز یه روز عجیب بود تو زندگیم.
می نویسم تا یادم بمونه چقدر قوی بودم.
تا افتخار کنم به خودم بابت تصمیمم.
هزار بار هم که فیلم به رنگ ارغوان رو ببینم برام تکراری نمیشه. جدا از موضوع فیلم که یه عاشقانه متفاوته من عاشق لوکیشن ها و صحنه های فیلمم. از خونه چوبی ارغوان گرفته تا کافه بلوط و اون کلاسای جنگل داری که توی جنگل برگزار میشه؛ اونم با استادای واقعی محیط زیست. اسماعیل کهرم و محمد علی اینانلو نازنین (خدا رحمتش کنه)
اردیبهشت که میشه باباجانمون میره کوه و اغلب با خودش کلی گیاه کوهی میاره. کلا کوهای غرب کشور این موقع از سال پر از گیاه و علف میشن. از آویشن و موسیر گرفته تا ریواس و گیاه های دارویی. بعضی هاشونهم خیلی طعم خوبی به غذا میدن و من زمانی که خوابگاه بودم با خودم از این سبزی ها می بردم و گاهی تو غذاهام می ریختم. دوستام که اکثرشون مال همون منطقه غرب بودن آشنایی داشتن اما برای هم اتاقیم که گـ.ـرگانی بود از همه جالبتر و گاهی تعجب آور بود.
مثلا مکالمه من و رفیق لرستانیم این بود که الان چقدر شبدر و ترشی می چسبه و قیافه اون یکی دوستمون به سان علامت تعجب بود و می گفت مگه گاو و گوسفندید که شبدر می خورید؟ :))) دیگه کلی که براش توضیح دادم این چیه و اون چیه علاقمند شده بود. پررنگترین خاطره ام هم مال گیاه کُرک گربه هست که کردا بهش میگن گل کُوو یعنی گل کبود. در واقع این یه جور چایی کوهی هست ولی من هر وقت آشپزی می کردم دوستم بدو بدو می رفت اینو میاورد می گفت پشم گربه هم بریز! :| :)) هی میگفتم پشم چیه بابا جان؟ مگه گربه پشم داره؟! و بدین سان تمام اسامی رو به شیوه خودش تحریف می کرد.
کلی هم این کرک گربه یا گل کوو یا به عبارتی پشم گربه (!) خاصیت داره. به عنوان دمنوش درست کنید بخورید.
تا حالا شده وارد گذشته کسی بشید که صاحبش دیگه نخوادش؟ مثلا بار و بندیل خاطراتش رو جمع کنه بذاره دم در و هر کس دلش خواست بره ورداردش. از اون به بعد شما بشید صاحب اون خاطرات. من هر شب این کار رو می کنم. سر می کشم به خاطرات کسی که خودش دیگه بهشون احتیاجی نداره. شبا پاورچین پاورچین میرم در خونه خاطراتش رو باز می کنم آلبوم ها رو از تو کشو در میارم و ورق می زنم، یه ناخونکی هم به کیک تو یخچال می زنم، یادداشت های روی در یخچال رو می خونم، نامه های صندوق پستیش رو میذارم روی میز و... بعد وقتی چرخ زدم همونجوری آهسته از خونه میام بیرون و منتظر شب بعدی میشم. هر شب هم زیر لب میگم چقدر حیف که کسی دیگه اینا رو دیگه نمی خواد من قول میدم ازشون خوب مراقبت کنم.
سپی این عکس رو گذاشته اینستاگرامش و نوشته هر کسی رو که دوست داری کنارش از این صبحانه ها بخوری زیر پست تگ کن. منم خودمو تگ کردم!
امسال عید رو یه سنت شکنی زدیم. با خانوم والده تصمیم گرفتیم از مهمونا با کیک وانیلی خونگی و کاپوچینو پذیرایی کنیم که اتفاقا به مذاق همه خیلی هم خوش اومد. بنا دارم این کار رو تعمیم بدم به همه سال نوهای پیش روم. تا بچه ها بعدا تعریف کنن یادش بخیر وقتی می رفتیم خونه خاله ندا کیک خونگی و کاپوچینو می خوریم. الان هم بساط کیک پزی رو واسه شب راه انداختم توی آشپزخونه و درحالی که کیبورد لپ تاپم آردی شده به یه سری موزیک گلچین گوش میدم و زندگی خوبه.
ب.ن: گفتم خاله ندا یاد شازده کوچولومون افتادم که داشت با خودش بازی می کرد و به خودش می گفت بیا بچه خوبی باشیم تا بریم خونه خاله ندا :)))
برای بار شونصدم هم که یوزارسیف پخش بشه باز بابای ما میشینه تا آخر نگاهش می کنه. به قابلیتی رسیدیم که می تونیم با دیالوگاش دابسمش کنیم :))
یکی از تفریحاتمون هم اینه که قبل از اینکه بازیگر حرف بزنه ما دیالوگش رو میگیم :))
پ.ن: شما یه وقت انتظار ندارید که مابقی اعضای خونواده درگیر یوزارسیف دیدن های بابام نشن که؟
این که تصمیم گرفتم در سال 98 تند تند بنویسم معلومه یا کم معلومه؟ :"
پ.ن: دارم کم کم لینکامو درست می کنم. چه اهمیتی داره دوستام از وبلاگ نویس بودن شدن کانال نویس یا اینستاگرام دار (!) ؟ من همون آدرساشون رو اینجا می ذارم. مهم اینه که همه می نویسن.
از این اخلاق خودم خیلی خوشم میاد که وقتی چیزی پیش میاد و بابتش ناراحتم، مدت کوتاهی توی اون حالت می مونم بعد سریع خودمو سوییچ می کنم به حال خوب و از دید مثبت به قضیه نگاه می کنم یا حواس خودمو با یه چیزی که بهم حال بهتری میده پرت می کنم. این اخلاقو کمابیش فطرتا داشتم اما سال 97 حسابی تقویتش کردم و خیلی راضی ام از خودم.