روزهای زندگی یک مسافر

روزهای زندگی یک مسافر

می‌نویسم چون می‌دونم یه روز از خوندنشون لذت می‌برم
روزهای زندگی یک مسافر

روزهای زندگی یک مسافر

می‌نویسم چون می‌دونم یه روز از خوندنشون لذت می‌برم

بعد از 7 سال بابام تازه دیروز آپشنای ماشین لباسشویی رو کشف کرده. هی میره و میاد میگه این فلان کار رو می کنه اون فلان کار رو می کنه. انقدر از کشف خودش شاده که اصرار داره همه رو برای ما هم توضیح بده. به این صورت که ما رو می بره جلوی ماشین و به صورت عملی همه رو توضیح میده بعد آخرش هم میگه اینایی که گفتم رو دوباره بگو ببینم یاد گرفتی؟ :) خلاصه که نصف پروژه های خونه تکونی به تدریس ها و آزمون های بابام در نحوه کار با ماشین لباسشویی برمی گرده. و وای از موقعی که اشتباه کنیم...

زندگی مثل یه شکلات سوئیسی خیلی گرون قیمته. بستگی به تو داره که درسته بندازیش تو سطل آشغال یا اینکه بخوری و ازش لذت ببری و حتی پوستش هم لیس بزنی.



و ما هنوز آخر همه چت هامون یه استیکر مارمولک می ذاریم به یاد مارمولک های بیابونای عراق!

آخه چه کنم دوسش دارم :|||

از وقتی که عکس جوونی های فیلیکس کینگ رو گذاشتم اینجا آمار بازدیدکننده های وبلاگم به طرز عجیبی بالا رفته! :| ناقلاها نکنه روی کراش من کراش دارید؟؟ برید در‌ِ خونه خودتون بازی کنید ببینم!


پ.ن: همینقدرررر داغون که عکس با کرواتش رو گذاشتم بک گراند گوشیم و اون عکس با پیرهن چهارخونه اش رو گذاشتم روی صفحه قفل گوشیم :| آره می دونم حرکتم خیلی خزه! :|

داشتم نت های گوشیمو نگاه می کردم دیدم چند تا نکته و دلیل محکم نوشته بودم برای جواب رد دادن به آقای خواستگار که یادم رفته بود بهش بگم :| کلا حیفم میاد که نگفتم اونا رو! :| 

دارم وسوسه میشم دوباره باهاش قرار بذارم و اون جمله ها رو بگم و یه دور دیگه بهش جواب منفی بدم که حیف و میل نشه ماحصل فسفر سوزوندنام :| 


به سمت اقیانوس

من یه ماهی آزادم که راهش به سمت اقیانوسه؛ اگه ماهی دیگه ای بود که منو تو مسیر اقیانوس همراهی کنه و هم پا و هم دل بود میذارم باهام بیاد اما اگه خواست منو برگردونه به برکه هیچوقت بهش این اجازه رو نمیدم.


به الف جان داشتم می گفتم دیشب

باورم نمیشه که اینترکیچر مامانم جواب داد و من دو بار با آقای خواستگار قرار گذاشتم و با فردا داره میشه دفعه سوم! :|

به الف جان میگم حالا چه کار کنم؟ از این به بعد چی میشه؟ من نمی خواستم و... یه چند تا نصیحت میکنه و میگه تو وقتی شوهر بکنی به فرض... یه دفعه بلند داد میزنه حالا انگار که الان سر سفره عقد نشستی اینجور که تو جدی گرفتی و اینجور که من جدی دارم توضیح میدم!


پ.ن: من جدی نگرفتم اینترکیچر جدی گرفته! :دی

پ.ن: نگران نباشید دفعه سوم فردا واسه اینه که برم بگم جوابم منفیه. یه دفعه به خودم اومدم دیدم چه غلطی دارم میکنم.

پ.ن: اینترکیچر هیچ معنایی نداره.

پ.ن: الف جان دوست پسرم نیست :)

آی ام ان اینترکیچر!

وسط بحث و مناظره با خانوم والده سر اینکه چه معیاری واسه ازدواج مهمه، که البته من مشرق سِیر می کردم و اوشون مغرب، یه دفعه گفت باشه بابا شماها خوبید. اصلا شما اینترکیچر!  :|

گفتن این کلمه 6 مجهولی همانا و مشغول شدن فکر من که اینترکیچر اصلا یعنی چی همان. هیچی دیگه من حواسم پرت شد به اینترکیچر ملعون و بحث از دستم در رفت و نتونستم از موضع خودم دفاع کنم بنابراین از مرحله مقتدرانه "نه. ازدواج نمی کنم" به مرحله "باشه حالا بهش فکر می کنم" سقوط کردم.


پ.ن: فکر کنم حربه اش بود! موفق هم شد!

پ.ن: چرا نپرسیدم اینترکیچر یعنی  چی؟

چون اون لحظه سوال پرسیدن از حریف باعث میشد ضعیف به نظر بیام و ببازم.

خب حالا بردی؟!

نه. باید می پرسیدم. پشیمونم!


حیف متاهله! :|



         


یعنی اگه من یه درصد حدس می زدم فیلیکس کینگ ِ سریال قصه های جزیره همچین جوون رعنایی میشه، غلط می کردم  روی الک اسب سیاه انقدر نظر داشته باشم! :|


 


پ.ن: خدایی فکر می کردید فیلیکس در آینده این میشه؟

پ.ن: بچه بودم کراشم الک بود. چون 8 سالم بود فکر می کردم چه مردیه واسه خودش! حالا اون موقع که نمی فهمیدم کراش و اینا چیه ولی نسبت به این پسره حس خیلی خوبی داشتم. :))

پی نوشت ِ پی نوشت: کلمه کراش رو از ادبیات دهه هفتادی ها یاد گرفتم که همون فرد مشهوری هست که ما دوسش داریم و اونم هیچوقت نمی فهمه. 


خوشبختی

یکی از فانتزی های بچگیم این بود که بابام وانت داشته باشه من پشتش وایسم باد بخوره به موهام :|

این که خوشبختی رو در حد روزمرگی یه گوسفند می دیدیم هم بحثیه :| :))

اعتراف

خب بالاخره دست از سر زبان فرانسوی، ایتالیایی و عربی ورداشتم و در برابر انگلیسی مقاومتم شکست.

انگیزم؟

وقتی دو تا پروفسور خارجی دارن با هم حرف می زنن عین بز واینسم نگاهشون کنم :|

خوشحال

استاد زبان به الف جان میگه به همسر مهربونت (یعنی من) سلام برسون.

 ما بلند بلند می خندیم و از اینکه همه دنیا رو گذاشتیم سرکار شادیم! :)))

الف جان سر صبح زنگ زده میگه: موهات یخ نزده؟ دُمت یخ نزده؟ بلوطهات به اندازه کافین؟ :|

همه اینا واسه اینه که فکر می کنه من شبیه سنجابم! :| بعد دیشب یه خونه کوچولو چوبی روی یه تیر چراغ برق دیدیم میگه همش حس می کردم الان میکشی می ری بالا تو خونه! :| میگم خب حالا چرا سنجاب؟ میگه به خاطر اینکه مثل سنجابا خیلی آزاد و رهایی به هیچکس احتیاج نداری. خب دروغ چرا؟ خوشم اومد چون فکر می کنم بالاخره تمرینام داره نتیجه میده. 


تو قسمت هایلایتای اینستاگرامم یه قسمت هست به اسم کتاب بخونیم. یه نفر اومده دایرکت با کلی غلط املایی نوشته مگه بچه دبیرستانی هستیم که کتاب بخونیم؟ :|

همین قدر تباه!

کاریه که ازمون برمیاد

فکر کنم بیش تر از یه میلیون بارگفته باشم عاشق آهنگای ادلم. چند روز هم رگباری دارم آهنگ million years ago رو گوش میدم. (انقدر حالا گوش میدم تا چیزش دربیاد!) دیشب زنگ زدم به الف جان گفتم ترجمه اش رو برام بفرست. گفت اگه بریزم رو فلش ببندم پای کبوتر زودتر بهت میرسه :) راست می گفت. یه عکس رو از پریشب می خواستم با ام ام اس بفرستم واسه دوستم هنوزم بیلبیلک "صبر کنیدش" داره قر می خوره! :| یعنی اگه خودم از عکسه پرینت رنگی می گرفتم با پای پیاده می بردم در خونه اش به صرفه تر و زودتر بود!

بعد من فکر می کردم قطعی اینترنت خیلی بیشتر از این بیکارم کنه و شارژ گوشیم کمتر مصرف بشه اما میرم تو اپلیکیشن های کتابراه و طاقچه و تونستم بیشتر از 60 تا کتاب رایگان دانلود کنم. بعد همینطوری الکی رفتم کتابخونه همگانی طاقچه بهم یه هفته وقت استفاده از کتاب رایگان داده! خودش هم به مناسبت هفته کتابخوانی هر روز یه کتاب رایگان میذاره. خب خوبه دیگه؟ اینترنت فرامرزی می خوایم چه کار؟! :| فکر کنم تو این مدت به تنهایی 200، 300 دقیقه ای به سرانه مطالعه اضافه کردم!


پ.ن: اون موقعش هم که گوگل باز بود من کتاب دانلود نمی کردم همش می ترسم ناشر و مولف راضی نباشن اون دنیا بریزن سرم و همه با هم پرتم کنن تو دهن اژدرای پشمک به سر! اینه که الان خود ناشرا راضین و حق الزحمه شون میرسه خیلی وجدانم راحته.


اینم سایتای کتاب که همشون تو خود سایتشون اپلیکیششون رو دارن:

نامنشانی
فیدیبوfidibo.com
نوارnavaar.ir
طاقچهtaaghche.com
کتابراهwww.ketabrah.ir
کتابناکwww.ketabnak.com