چطور به جماعت مرده پرست بگم بابام هنوز هست؟ چطور بگم برگشته اصل خودش؟ چطور بگم خوشحاله؟ چطور بگم از چرت و پرتایی که این همه سال کردن تو مخمون و مدرسه از همه بیشتر سنگ تموم گذاشته؟ چطور بگم وقتی دلم تنگش میشه خودش آرومم می کنه؟ چطور از این راه درازی که رفتم و جوریدم بگم؟ چطور بگم براشون وقتی هیچی نمی فهمن از احساسم و فکر می کنن من کم ناراحتم؟!!!
پ.ن: یکی از بچه های معروف اینستا یه بار شب شهادت حضرت فاطمه یه کلیپی از کارناوال رقص برزیل گذاشته بود پیجش (اصلا و ابدا کاری به این قِسم از عقایدش ندارم. به من مربوط نیست.) و یکی معترض شده بود که شب فوت عزیزای خودت هم این کار رو می کنی؟ گفته بود آره می رقصم و می چرخم و سماع می کنم و خوشحالم عزیزم به خونه اصلیش برگشته. من هنوز تو فکر و بٌهت جوابشم. با توجه به اینکه خودش پدرش رو از دست داده.
برای اینکه حال و هوامون از این جو دربیاد خالم این چند روز اخیر رو دعوت کرده بود باغشون. پسر خالم و زن و بچش هم اونجا بودن.( یه دختر ۱۶ ساله دارن ) زن پسر خالم تا دید نماز می خونم گفت ندا جون فدات بشم با یکتا هم حرف بزن نمازشو بخونه. گفتم خودش باید بخواد. نباید زور کرد که. گفت حالا تو حرف بزن. گفتم باشه. یه خرده گذشت حاضر شدیم که بریم بیرون. دختره رفت آرایش کنه. باز زن پسر خالم دید من آرایشی نمی کنم گفت ندا جون عزیزم با یکتا حرف بزن که انقدر آرایش نکنه. :/ گفتم چشم. ( که البته اگه اعتماد به نفس داشته باشه با اون همه زیبایی آرایش نمی کنه.) شب شد و من کتابمو از کیفم درآوردم و شروع کردم به خوندن. مامان جانش شروع کرد که ندا جون با یکتا حرف بزن یه کم اونم کتاب بخونه. گفتم چشم. صبح فرداش دفتر صفحات صبحگاهیم (یه نوع تمرینه) رو درآوردم و شروع کردم به نوشتن . عروس خالم گفت ندا جون؟ گفتم با یکتا حرف بزنم بنویسه؟ گفت آره خاطراتش رو بنویسه یه کم نگارشش تقویت بشه. دیگه دفعه بعدی می خواستم بگم می خواید دخترتون رو بدید من براتون بزرگ کنم؟!
پ.ن: والا تو اون مدت زمان چند روزه من فقط تونستم روی بخش آرایش نکردنش کار کنم!
پ.ن: اگه مامان من یه بار گفته باشه نماز بخون. :/
پ.ن: یه منبر هم واسه مامانش رفتم که تفهمیم بشه خواستگار نفرسته. کلا رفته بودم که برم رو منبر. مامانم میگفت تفریح هم کردی؟
انسانیت رو از هم کلاسی زبانم آموختم که به خدا اعتقاد نداشت اما همیشه لکچرهاش رو اینطوری شروع می کرد: in the name of Humanity (به نام انسانیت) به انسانیت اعتقاد داشت و تمام روزهایی که بعد از قرنطینه رفتیم کلاس نه یک بار ماسک زد، نه یک بار دستکش داشت و نه دیده بودم یه بار از ژل استفاده کنه. به انسانیت اعتقاد داشت و فحش ها میداد به ناکارآمدی مسئولین که چرا ماسک رو اجبار نمی کنن!!!
آره انسانیت دقیقا همینه!!!
پ.ن: می دونید عذاب وجدان داره پارم میکنه که نکنه من ناقل ویروس از کلاس زبانم به بابام بودم.
تمام سال پیش رو داشتم برای روز تولدم برنامه می ریختم که برای خودم چه کار کنم و چه جوری با خودم خلوت کنم و چی بخرم.
امروز تولدمه و من یک روز و نصفیه که داغ دار بابامم.
اگه هر کس توی این دنیا یه وظیفه ای به عهده داشته باشه وظیفه منم اینه که ناقض این فرضیه باشم که میگه: موی گربه نازایی میاره. چون هم مامانم هم بابام بچگیشون گربه داشتن!!
یکی از دوستام تعریف می کرد که مامانش واسه یه مریضی رفته بوده عطاری، به طور اتفاقی یه آقایی اونجا بوده که تو کار دعا نویسی و جادو و جنبل بوده. بعد کلی نصیحت به مادر دوستم میده که ای خانم مواظب خودت باش جن تو جلدت ظهور نکنه. لباس باز هم اصلا تو خونه نپوش. چون جنا از راه ناف وارد بدن آدم میشن!
وقتی اینو دوستم تعریف کرد گفتم چه بلایی داره سرمون میاد؟ گفت آره می بینی چقدر خرافات زیاد شده؟ گفتم نه بابا. از اون لحاظ نه. از این لحاظ که جنا نمی تونن مثل قدیم از توی لباس رد بشن! چه بلایی داره سر طبیعه و ماورالطبیعه میاد؟! من جداً نگرانم!
پ.ن: نع. اصرار نکنید. جنی که نتونه از توی لباس رد بشه جن نیست!
تو خونه ما دور از جون ایدز هم گرفته باشی دلیلش اینه که وقتی از حموم دراومدی با حوله خیس نشستی و گوشی گرفتی دستت.
و صد برابر سخت تر از خود بیماری پاسخگو بودن به این سواله: مگه من نگفتم فلان کار رو نکن؟!
یعنی ها سختیِ خود بیماری ۲۰ درصده، اینکه چرا بیمار شدی ۸۰ درصد!
خب جورج فلوید بیچاره کشته شد. صبر کردم ببینیم این جریان می خواد به کجا ادامه پیدا کنه و خب بله دیدیم میلیون ها آدم به اَشکال مختلف مخالفتشون رو اعلام کردن اما یادمون نره که چه آدما و چه گروه هایی هم از این آب حسابی گل آلود ماهی گرفتن.
اگه شما هم از اون دسته آدم هایی هستید که اعتقاد دارید زندگی سیاه ها مهمه و فلوید ناجوانمردانه کشته شده خیلی هم عالی، اگه شما هم همه جا گفتید پلیس آمریکا حق نداشت و نداره با سیاه پوستا این طوری رفتار کنه خیلی هم خوب، اما در کنارش هزار بار این سوال رو از خودمون بپرسیم آیا من دیگران رو بر اساس اخلاق و رفتارشون قضاوت می کنم یا بر اساس ویژگی های انتسابی شون؟
اگه شما هم به کشته شدن سیاه ها معترضید اما از افغان ها فقط و فقط به این دلیل که افغان هستن فاصله می گیرید متاسفانه شما نژاد پرستید.
اگه شما هم به کشته شدن سیاه ها معترضید اما قوم خودتون رو برتر از هر قوم دیگه ای می دونید متاسفاته شما نژاد پرستید.
اگه شما فارسید و خودتون رو برتر از ترک ها می دونید، اگه شما ترکید و خودتون رو برتر از فارس ها می دونید، اگه لرید، اگه کُردید، اگه بلوچید، اگه مازنی و... هستید و خودتون رو برتر از بقیه قومیت ها می دونید متاسفانه شما نژاد پرستید.
اگه دیگران رو بر اساس همه ویژگی هایی که تو انتخابشون نقشی نداشتن مثل قیافه، محل زندگی، رنگ پوست، کوتاهی، بلندی، قومیت و... شماتت می کنید و برچسب می زنید متاسفانه شما نژاد پرستید.
اگه هر بار معترض بودید به کشتن سیاه پوست ها و جواب همه شرط های بالا مثبت بود لطفا دیگه ادامه ندید! متاسفانه دیدگاه شما با پلیس آمریکا هیچ فرقی نداره. باید بگم انسان با انسان هیچ فرقی نداره مگر در اخلاق، رفتار و تمام ویژگی های اکتسابیشون.
حسن وارسته نویسنده سریال بچه مهندس تو یکی از پستای اینستاگرامش نوشته:
«هیچکاک در جایی گفته: «برای ساختن یک فیلم خوب، سه چیز لازم است: #فیلمنامه_خوب، فیلمنامه خوب و فیلمنامه خوب.» این گفته، تائیدی است بر این حقیقت که مهمترین رکن یک فیلم، فیلمنامه است. بدیهی است که از یک فیلمنامه ضعیف، نمی توان یک فیلم قوی ساخت. کارگردان، فیلمبردار و تدوینگر و بازیگر قوی و...هم نمی توانند براساس یک فیلمنامه ضعیف، فیلمی خوب بسازند.
پس وقتی فیلمنامه که فندانسیون اثر است محکم باشد بنایی که روی آن نهاده می شود از استحکام لازم برخوردارست و قادرست اجزای بنا را به رخ مخاطبینش بکشد. خدا را شاکرم که فیلمنامه #سریال #بچه_مهندس آنقدر مرغوب و قابل دفاع شده که قاطبه مردم و مدیران از آن استقبال کرده اند. [...]»
اه... انقدر بدم میاد فرق بین فیلمنامه خوب و بد رو نمی فهمید. بابا چرا نمی فهمید فیلمنامه خوب چیه؟ یه بار میگم برای بار آخر. دیگه نبینم اشتباه کنیدا!! گوش بدید. توی فیلمنامه خوب خارج بد است. داخل خوب است. هر کس برود خارج غرب زده است. در فیلمنامه خوب هر کس در خارج زندگی کند زبان مادری اش را فراموش که می کند هیچ، بلکه زبان خارج را هم غلط و غلوط حرف می زند. آدم های خارج نشین به پدر و مادر خود بی احترامی می کنند. آدم های داخل به پدر و مادر خود احترام می گذارند. در فیلمنامه خوب شخصیت ها به دو دسته گودزیلا و فرشته تقسیم می شوند. گودزیلاها پولدارهای خائن و اختلاس گر و شیک پوش هستند. فرشته ها مذهبی و چادری هستند و اصلا و ابدا هیچ خطایی ندارند و کلا بچه های خوبی هستند. در فیلمنامه خوب بازیگرِ خوشتیپ و خوش چهره نقش اول شونصد هزارتا فن پیج با ادمین های تینیجر دارد که به صفحه کارگردان و تهیه کننده می روند و انقدر قلب و کامنت مثبت حواله آن ها می کنند که نه تنها کارگردان و تهیه کننده و بازیگران، که حتی آشپز و راننده پشت صحنه را هم جو می گیرانانند! (فعل من درآوردی!!) حالا فهمیدید فیلمنامه خوب چیه؟ آباریکلا. نبینم جز اینی که من گفتم چیز دیگه ای بگیدا.
پ.ن: آقای وارسته! حالا هیچکاک یه چیزی گفت این درسته که شما به خودت بگیری؟ نه. درسته؟
پ.ن: من همسن تینیجرای ادمین این فن پیجا بودم نویسنده مورد علاقم م. مودب پور بود! :| می خوام بگم انقدر طرز فکرم اون روزگار ارور می داد!!
پ.ن: من عین متن نویسنده رو آوردم غلط املایی و ویرایشی هاش حوالش به خودش. اون سه نقطه آخر متن هم یعنی متن ادامه داره و سایر نوشابه باز کردناست.
پ.ن: چی فکر کردید؟ حالا حالاها مونده با بچه مهندس زخمیتون کنم :)))) ناسلامتی یه سریال از صدا و سیما دیدمااا. به خدا ناراحت میشم همین جوری ازش بگذرید :))))
این سریال بچه مهندس انقدر مزخرف بود و انقدر مزخرف تموم شد که بعد از تموم شدنش احساس می کردم یه چشمم داره می پره و مویرگای مغزم چمدون بستن دارن پناهنده میشن توی یه مغز دیگه! :| یعنی از ته دل میگم خوش به حال اونایی که ندیدنش.
وقتی تموم شد بلافاصله کنترل رو ورداشتم و زدم شبکه تماشا که داره قصه های جزیره رو پخش می کنه. والا بعد این همه ساااال سگ فیلیکس کینگ شرف داره به صد تا بچه مهندس. فیلیکس هم به چشم همسری (چی؟ نه. درست نوشتم. همون همسر منظورم بود :))) ) در جریان هستید چه جنتلمنی شده ماشالا هزار ماشالا؟
پ.ن: دیگه توضیح ندم چرا نگاهش کردم. دو تا پست پایین تر گفتم.
موضع پدر جانم در برابر خواستگاری برای خان داداش جان شباهت عجیبی به شبای کنکورامون داره. به این ترتیبه که واسه مراسم فردا، امروز من و مامانم رو برده مکان دقیق حوزه امتحانی رو مشخص کنیم (خونه دختر خانوم محترم) که فردا گم نشیم، در ادامه تاکید فراوون کرده که همه چیزتون از شب قبل آماده باشه (در این راستا رفتیم شیرینی مون هم خریدیم) و حسابی من و مامانم رو توی شهر چرخونده و سرمون رو گرم کرده که واسه فردا استرس نداشته باشیم! :|
پ.ن: یعنی اگه فردا بیاد کارت ملی هامون رو چک کنه و از زیر قرآن ردمون کنه و با تسبیح بشینه تا ما برگردیم اصلا تعجب نمی کنم!
خیلی وقته که تلویزیون نگاه نمی کنم. سریال ایرانی که اوووو... یادم نمیاد آخرین بار کی دیدم. اما به خاطر اینکه پیش مامانم بشینم و به خاطر مریضیش تنها نباشه باهاش نشستم تو ماه رمضون سریال بچه مهندس رو دیدم و باورم نمیشد از آخرین باری که سریال ایرانی دیدم تا خود الان هیچ چیزی تو روند سریال سازی ایرانی تغییر نکرده! (کاش قیمتا انقدر ثبات داشتن!)
از موضوع آبکی و بسیار لوس و ابتدایی گرفتــــه تا کلیشه های واقعا نخ نما. اینکه پولدارا و ثروتمندا همش تو زندگی هاشون جنگ دارن، بد دهنن و زیر آب همه رو می زنن و فقر و بدبختی شرافته. اسم قهرمانای سریال جواد و مرضیه و قاسمه (اسمای مذهبی) و اسم ضد قهرمانا و کاراکترهای منفی تینوش و تینا و الناز (اسم های ایرانی). دختر خوبه داستان چادریه و بله چشم گوی مامان بابای مذهبیش و دختر بده سریال مانتوییه و شال رنگی میندازه دور گردنش و 206 داره. پسر خوبه موهاشو یه ور کرده و میره امامزاده زیارت، پسر بده دستمال گردن داره، خط ریش میذاره و کفش ورنی می پوشه!!
حالا از همه تاسف بار تر بازیگرهای واقعی سریال هستن که تفکر واقعیشون با اون چیزی که بازی می کنن زمین تا آسمون فرق داره. معرفی می کنم خدمتتون:









الف جان بهم میگه تو تنها هم خدمتیِ دخترِ جهانی؛ چرا که در جریان جز به جز مشکلات و اتفاقات خدمتش بودم و هستم و مافوقاش همکاران و استاید سابقم بودن و کلا می دونم بیچاره تو چه جهنمیه!
یعنی من الان با تمام وجود پسرا رو درک می کنم. چند وقت دیگه می خوام بشینم پیش سر و همسر از خاطرات خدمتم بگم 
حالا چرا ساعت سه و نیم صبح آپ می کنم؟ چون طرح افطار تا سحره.
تا حالا کدوم گوری بودم؟ در خلسه. یکی میزدم تو سر خودم چهار تا می زدم تو سر سوالاتی که ذهنم رو مشغول کرده بود.
با تشکر!